قهرمان ميرزا عين السلطنه

946

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

از سفر سيم فرنگ هم در چهار فرسنگى تبريز منزل باسمنج سه روز اسهال گرفت كه فوريه طبيب فرنگى « لودانم » داد و اين چند قطره « لودانم » عمده دوا و چيز بزرگى بود كه در اين شصت سال ميل فرموده بودند و هميشه يادداشتند و بعد از خوردن « لودانم » و رفتن طبيب حكم فرمودند هندوانه زياد آورده ميل فرمودند و هرچه گفتند به جائى نرسيد . فرموده بودند اين معالجات بيمعنى است . من خودم بهتر از مزاج خودم اطلاع دارم . خوردن همان و خوب شدن همان بود . غذا و لباس همه چيز را داخل هم ميل مىفرمودند و از تداخل ابدا اجتناب نمىكردند . الان ناهار ميل فرموده بودند نيم ساعت ديگر هندوانه ، بستنى ، خربوزه مىخوردند . مزاج شاه حكايت غريبى است . ظن اغلب مردم و غالب اطباء است كه هرآينه به شاه گلوله نزده بودند سى سال بل چهل سال تمام به همين قوت مزاج باقى مىماندند . از وقت تير خوردن تا ساعت سه از شب رفته بدن گرم بود و خون مىآمد . خود اين دليلى واضح است كه اين بنيه و مزاج يقينا تا چهل سال ديگر تحليل نمىرفت و باقى بود . سوارى زياد مىفرمودند . راه خيلى مىرفتند . لباس خز و سنجاب در تمام سال بر مىفرمودند . زمستان نزديك آتش و اطاق گرم هرگز نمىنشستند . اما قريب پانزده بيست تكه لباس روىهم مىپوشيدند ، از پيراهنهاى كلك « 1 » و ترمه و پوست و غيره . قواى شاه ابدا با روز جوانى فرقى نكرده بود . در اين سن ميل شاه به سيمين بدنان زيادتر بود تا جوانهاى چهارده و شانزده ساله . كدام جوان مىتواند در تمام سال شبى با يك زن و دو زن صحبت كند . هيچ پادشاهى و هيچ سلطانى از اول دنيا تاكنون به مثل او عيش و راحتى نكرد . يك ساعت راحتى و سلامت مزاج او با تمام عمر خسروپرويز و هارون الرشيد و مأمون برابر بود . خيلى از مطالبى كه متعلق به شاه است در همين روزنامه نوشته شد تا خواننده به اين نقطه برسد آگاهى حاصل خواهد نمود . محتاج به تكرار نيست . فرزندان شاه سواى اعليحضرت مظفر الدين شاه و نايب السلطنه ( تولد 1272 ) و ظل السلطان ( تولد 1266 ) چهار پسر ديگر سالار السلطنه ( تولد 1290 ) ، ركن السلطنه ( تولد 1301 ) ، يمين السلطنه ( تولد 1308 ) ، عضد السلطنه ( 1308 ) باقى است . سيزده دختر اسامى آنها در سالنامه‌ها درج است . البته به قدر بيست پسر و دختر كوچك و بزرگ از شاه مرحوم شده است كه اسامى اغلب آنها را نمىدانم . چو از سرو بن دور شد آفتاب * سر شهريار اندر آمد به خواب چه خوابى كه چندين زمانه گذشت * نه‌جنبيد هرگز نه بيدار گشت

--> ( 1 ) - ( - كرك )